خواجه نصير الدين الطوسي
95
اخلاق ناصرى ( فارسى )
فصل هفتم در بيان شرف عدالت بر ديگر فضائل و شرح احوال و اقسام آن لفظ عدالت از روى دلالت مبنى است از معنى مساوات و تعقل مساوات بىاعتبار وحدت ممتنع ، و چنان كه وحدت بمرتبه اقصى و درجه اعلى از مراتب و مدارج شرف و كمال مخصوص و ممتاز است و سريان آثار او از مبدء اول كه واحد حقيقى او است در جملگى معدودات مانند فيضان انوار وجود است از علت اولى كه موجود مطلق او است در جملگى موجودات . پس هركه بوحدت نزديكتر ، وجود او شريفتر ، بدين سبب در نسبت ، هيچ نسبت شريفتر از نسبت مساوات نيست ، چنان كه در علم موسيقى مقرر شده است ، و در فضايل هيچ فضيلت كاملتر از فضيلت عدالت نيست ، چنان كه در صناعت اخلاق معلوم مىشود ، چه وسط حقيقى عدالت است و هرچه جز او است نسبت به او اطرافند و مرجع همه با او . و چنان كه وحدت مقتضى شرف بل موجب ثبات و قوام موجودات است ، كثرت مقتضى خساست بل مستدعى فساد و بطلان موجودات است و اعتدال ظل وحدت است كه سمت قلت و كثرت و نقصان و زيادت از اصناف متباين برگيرد و بحليه وحدت آن را از حضيض نقصان و رذيلت فساد باوج كمال و فضيلت ثبات رساند ، و اگر اعتدال نبودى دايره وجود بهم نرسيدى چه تولد مواليد ثلثه از عنصر اربعه مشروط است بامتزاجات معتدل . و فىالجمله سخن در اين باب بسيار است و مؤدى باطناب ، اولى آنكه با سر مقصود شويم و گوئيم كه عدالت و مساوات مقتضى نظام مختلفاتند و